با گسترش سریع فناوري در قرن بیستم و پیشرفت همه جانبه علوم و فنون، نیاز به آموزش و یادگیری علوم تجربي بیش از گذشته احساس میشد، و به همین جهت، بسیاری از مدارس و دانشگاهها در سطح جهان ساعاتی از برنامههای هفتگی خود را به آموزش موضوعهاي علمي نظير شيمي، فيزيك و زيستشناسي اختصاص دادند. برنامهریزی و آموزش شاخههاي مختلف علوم تجربي به طور جدی از سالهای 1930 به بعد آغاز شد. پیدایش و توسعه علم «برنامهریزی درسی»[1] در اواخر دهه دوم قرن بیستم تغییراتی بنیادی را در برنامههای درسی علوم به وجود آورد.
در سالهاي قبل و بعد از جنگ جهانی اول (يعني سالهاي 1915 الي 1925) متخصصان علوم تربيتي نسبت به روشهای آزمایشگاهی و سایر راهبردهای آموزشی فعاليت- محور نوعی بدبینی و خصومت داشتند. اين امر به مقدار زیادی بر روند برنامهریزی و آموزش شيمي در مدارس تأثیر گذاشت. علیرغم اینکه کارهای آزمایشگاهی و عملی در ابتدای قرن بیستم در بسیاری از مدارس اروپا و آمریکا معمول گردید؛ ولی به طور جدی دنبال نشد. روشهای مبتنی بر حفظ کردن مطالب در برنامههای درسی شيمي تا سالهای 1920 همچنان معمول بود. در این دوران، آموختن مطالب گوناگون، به ويژه ریاضیات، فيزيك و شيمي، وسیلهای برای تقویت و تمرین قوای فکری و رشد هوشی دانشآموزان محسوب میشد. در آموزش شيمي بر تدریس به شیوه سخنرانی و ارايهي كلامي مطالب بسیار تأکید میشد و تجارب نمایشی و کارهای آزمایشگاهی برای تأیید مطالب آموخته شده مورد استفاده قرار میگرفت. هسته مرکزی برنامهریزان درسي را شيميدانهايي تشکیل میدادند که به پژوهش یا تدریس در دانشگاه اشتغال داشتند و بخشهایی از شيمي را که مهم و اساسی به نظر میرسید، انتخاب میکردند و در محتوای کتابهای درسی میگنجاندند.....
ادامه مطلب

